تطبيق قانون کشورها درباره حضانت
روزنامه سرمايه
سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۵
طبق قانونی که در سال ۱۹۸۰ در چين تنظيم شد وضعيت فرزندان و نگهداری از آنها اينگونه است:
مادهء ۲۹: ارتباط بين فرزندان با پدر و مادر پس از طلاق پايان نمیيابد. پس از طلاق خواه با پدر يا مادر زندگی کنند، فرزندان هر دوی آنها خواهد بود و هر دو حق آموزش و پرورش آنها را دارند. پس از طلاق اگر فرزند شير خواره باشد به مادر تحويل داده میشود و در غير اين صورت در مورد نگهداری فرزند بايد والدين به توافق برسند و در صورت عدم توافق دادگاه خلق با توجه به حقوق و منافع کودک و شرايط عينی والدين، به قضاوت مینشيند.
مادهء ۳۰: پس از طلاق در صورتی که کودک نزد يکی از والدين بماند ديگری بايد کل يا بخشی از هزينههای آموزش و مايحتاج زندگی وی را تامين کند. آن دو بايد در مورد ميزان پرداخت اين هزينهها به توافق برسند وگرنه دادگاه قضاوت خواهد کرد.
مادهء ۳۱: در زمان طلاق زن و شوهر بايد در مورد دارايیهای خويش به توافق برسند و در صورت عدم حصول توافق، دادگاه خلق با توجه به شرايط واقعی دارايی آنان و نيز در نظر گرفتن حقوق و منافع «زن و فرزندان» قضاوت خواهد کرد.
مادهء ۴۵ تصويب شده در۱۹۹۲ تصريح میکند; زن و شوهر بايد مسوول مراقبت از فرزندانشان باشند. در شرايطی که مرد فوت کرده است يا ناتوان است يا تحت هر شرايط ديگری نمیتواند مسووليت داشته باشد، هيچکس نبايد در حق قيموميت مادر مداخله کند.
در مورد قيموميت نيز قانون مدنی چين میگويد:
اصل ۱۶: پدر و مادر به عنوان قيم فرزندان خردسال خويش محسوب میشوند و در صورت فوت يا ناتوانی ايشان (والدين) اشخاص زير به ترتيب میتوانند قيموميت آن کودکان را برعهده گيرند:
۱- پدر بزرگ و مادر بزرگ. ۲- برادر و خواهر بزرگتر. ۳- وابستگان نزديک يا دوست.
همانطور که میبينيم قانون کشور چين در اين زمينه هيچگونه تبعيضی روا نداشته و به دليل جنسيت افراد هيچ اولويتی برای آنها قايل نشده است.
حضانت در قوانين انگلستان اينگونه تعريف شده است:
حضانت رابطهای است بين يک کودک (که مولی عليه ناميده میشود) و فردی که حق اداره، تامين نفقه، تعليم و تربيت و فراهم کردن وسايل رفاه کودک را داراست. البته اين اختيارات قاعدتاً توسط والدين که مکلف به مراقبت، حمايت و ادارهء کودک هستند نيز اعمال میشود. با وجود اين، هرگاه يکی از والدين فوت کرده يا قادر يا مايل به اعمال اين اختيارات و تکاليف نيست، مسالهء تعيين يک جانشين، به شکل يک قيم مطرح خواهد شد. هر کودک بايد سرپرستی داشته باشد که از منافع او حمايت کند.
بنابر قانون حضانت صغار، مصوب ۱۹۷۱و ۱۹۷۳ م. پدر و مادر بهطور يکسان حق دارند از کودکانشان مراقبت و مواظبت کنند و اگر يکی از والدين فوت کند، اين وظايف برعهدهء آن که در قيد حيات است محول میشود. اگر اختلافی بين والدين بروز کند يا رسيدگیهای راجع به طلاق اتفاق بيفتد، ممکن است درخواست نامهای به محضر دادگاه داده شود. در اين حالت دادگاه اوضاع و احوال قضيه را بررسی میکند و دربارهء موضوع حضانت تصميم میگيرد، آن هم با در نظر گرفتن اين نکته که مهمترين ملاحظات، رفاه و آسايش کودک است.
تعيين قيم
قيم ممکن است به اين طرق تعيين شده باشد:
الف) سند مهر و امضا شده، يا وصيت نامه يکی از والدين.
ب) در صورتی که از طريق سند مهر و امضا شده، يا وصيت نامه، ولی مشخص نشده وکودک نيز والد، قيم يا شخص ديگری که او را اداره کند، نداشته باشد. اين امر توسط دادگاه عالی دادگاهای ايالتی به انجام میرسد.
هرگاه يک کودک يا صغير، تحت حمايت دادگاه قرار گرفته (که ممکن است زمانی اتفاق بيفتد که پدر و مادر فوت کرده يا از هم طلاق گرفتهاند) همهء تصميمات مهمی که بر کودک مؤثرند، مثل تربيت او، ادارهء دارايیها و سرمايه گذاریهايش فقط با کسب اجازه از دادگاه و معمولاً از شعبهء خانواده میتواند اخذ شود.
اما در انگلستان در مورد فرزندان نامشروع قانون تبعيضآميزی به چشم میخورد به اين معنا که فرزند نامشروع تحت سرپرستی مادر خود است و مادر مکلف است نفقهء او را تا ۱۶ سالگی بپردازد. پدر اسمی جز در موردی که دادگاه مژيستريت حکم «انفاق به کودک نامشروع توسط پدر مدعی ابوت» را عليه او صادر کرده، هيچ تعهدی نسبت به تامين وسايل آسايش کودک ندارد. اگر چنين حکم شده باشد، پدر اسمی مسوول است نفقهء کودک را تا ۱۶ سالگی بپردازد، گواينکه اگر کودک نياز به تحصيلات يا آموزشهايی بيشتر داشته باشد، اين حد به بعد از ۱۶ سالگی نيز کشيده میشود.
وضعيت فرزندان و حضانت در ايران
مادهء ۱۱۵۸: طفل متولد در زمان زوجيت ملحق به شوهر است مشروط به اينکه از تاريخ نزديکی تا زمان تولد کمتر از شش ماه و بيشتر از ۱۰ ماه نگذشته باشد.
مادهء ۱۱۵۹: هرطفلی که بعد از انحلال نکاح متولد شود ملحق به شوهر است مشروط به اينکه مادر هنوز شوهر نکرده و از تاريخ انحلال نکاح تا روز ولادت طفل بيش از ۱۰ ماه نگذشته باشد مگر اينکه ثابت شود که از تاريخ نزديکی تا زمان ولادت کمتر از شش ماه و يا بيش از ۱۰ ماه گذشته باشد.
مادهء ۱۱۶۸: نگهداری اطفال هم حق و هم تکليف ابوين است.
مادهء ۱۱۶۹: برای نگهداری طفل مادر تا دو سال از تاريخ ولادت او اولويت خواهد داشت پس از انقضای اين مدت حضانت با پدر است مگر نسبت به اطفال اناث که تا سال هفتم حضانت آنها با مادر خواهد بود.
مادهء ۱۱۷۰: اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با اوست مبتلا به جنون شود يا به ديگری شوهر کند حق حضانت با پدر خواهد بود.
مادهء ۱۱۷۱: در صورت فوت يکی از ابوين حضانت طفل با آنکه زنده است خواهد بود هر چند متوفی پدر طفل بوده و برای او قيم معين کرده باشد.
مادهء ۱۱۷۲: هيچيک از ابوين حق ندارند در مدتی که حضانت طفل به عهدهء آنهاست از نگهداری او امتناع کند.
مادهء ۱۱۷۳: هرگاه در اثر عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقی پدر يا مادری که طفل تحت حضانت اوست صحت جسمانی و يا تربيت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد محکمه میتواند به تقاضای اقربای طفل يا به تقاضای قيم او يا به تقاضای رييس حوزهء قضايی هر تصميمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند اتخاذ کند.
مادهء ۱۱۸۰: طفل صغير تحت ولايت قهری پدر يا جد پدری خود میباشد.
مادهء۱۱۸۱: هريک از پدر و جد پدری نسبت به اولاد خود ولايت دارند.
مادهء ۱۲۳۳: زن نمیتواند بدون رضايت شوهرخود سمت قيمومت را قبول کند.
ازدواج مجدد زن الزامائ به معنای از دست دادن حق حضانت نيست مگراينکه مرد ثابت کند که شوهر جديد يا محيط خانوادگی جديد زن را از توجه لازم به طفل باز میدارد در اين صورت میتواند طفل را پس بگيرد. ولايت به معنای سرپرستی کلی از طفل است به خصوص در مورد ادارهء اموال طفل و مسايلی نظير اجازهء خروج از کشور. ولايت در ايران هيچگاه به عهدهء مادر گذاشته نمیشود.
همانطور که ملاحظه شد قوانين ايران در زمينهء حضانت کودکان بانگاهی جنسيتی و تبعيضآميز زنان را از بسياری از حقوق مادری خود محروم نموده است و پدر بزرگ را در زمينهء ولايت و حضانت ارجح شمرده است.
منابع:
۱- منصور، جهانگير. قوانين و مقررات خانواده، نشر دوران، ۱۳۸۳
۲- منصور جهانگير، قانون مدنی، نشر ديدار، ۱۳۸۳
۳- حقوق انگليس به زبان ساده،ترجمهء صفر بيگ زاده آروق، جلد نخست، نشر حقوقدان، ۱۳۷۷
۴- شادلو، شيده، سيمای زن در جهان (چين)، مرکز امور مشارکت زنان نشر برگ زيتون، ۱۳۷۷
آزموده را آزمودن خطاست
● تعريفی که از کودک خيابانی توسط مسئولان ارائه میشود متناقض و با ابهامات فراوان همراه است
● در تمام اين سال ها، توانمندسازی، مسئلهای بوده است که همواره از نگاه متوليان امور به دور مانده است
● چرايی و دلايل پيدايش اين کودکان مسئلهای است که همواره از نگاهها پنهان بوده و مسئله بزرگ اجتماعی به نام کودکان خيابانی را برای پاک کردن صورت مسئله در حد يک اختلاف خانوادگی تقليل داده
● ضعف مطالعه و ژرف نگری به مسائل، تحقيق و پژوهش و واکاوی علمی و تخصصی پديدهها مسئله مهمی است
● عدم بهره گيری از تجارب ارزنده کشورهای موفق در اين زمينه، نگاه نه چندان عميق سياستگزاران مسائل اجتماعی به معضلات حاد اجتماعی، بهره نگرفتن از توان و تجربيات موفق NGOهای واقعی و... باعث تزلزل و نيز تعدد تصميمات ناموفق شده است
پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۴
على اكبر اسماعيل پور/شرق
حداقل از سال ۱۳۷۹ تا به حال دولتمردان کشور به انحای مختلف سعی در سروسامان دادن به وضعيت کودکان خيابانی داشتهاند. اما در پايان اين سالها آنچه باقی میماند آمارها و ارقامی بوده است که حکايت از ساماندهی هزاران کودک خيابانی داشت و از طرف ديگر کودکان خيابانی همچنان در سطح خيابانهای اين شهر سرگردانند. و آنهايی که در سال ۷۹ دوران نوجوانی خود را سپری میکردهاند؛ امروز به جوانانی بدل شدهاند که در اثر عدم بهره گيری از هرگونه آموزش و با وجود محروميتهای فراوانی که متحمل شدهاند به راحتی استعداد آن را دارند تا در دام باندهای مخوف و جنايتکار گرفتار آيند که البته در صفحات حوادث روزنامهها نمود گوشه هايی از اين واقعيات تلخ را شاهد هستيم.
هر از چندگاهی در سطح خيابانهای شهر مينی بوسی را میبينيم که توقف کرده و افرادی به دنبال کودکی میدوند تا دستگيرش کنند (به قول مسئولين بهزيستی بخوانيد جذب کنند). به مراکز شبانه روزی منتقل کرده و بعد از مدتی کودک را تحويل خانواده اش میدهند و باز... اما حضور غمگينانه کودکان معصوم در اين سوز و سرمای زمستان در سطح خيابانهای شهر میتواند دليلی روشن بر شکست انواع طرحهای ساماندهی با وجود صرف ميلياردها تومان هزينه باشد. به نظر نگارنده موارد ذيل درخصوص ساماندهی کودکان خيابانی قابل تامل و توجه است:
۱- تعريفی که از کودک خيابانی توسط مسئولان ارائه میشود متناقض و با ابهامات فراوان همراه است:
- عدهای اعتقاد دارند هر کودکی که اوقات خودش را در خيابان و سر چهارراهها سپری کند کودک خيابانی است.
- معاون اجتماعی سابق سازمان بهزيستی معتقد بود کودکانی که در خيابانها کار میکنند کودکان کار خيابانی هستند و کودک خيابانی، کودک ولگرد را میگويند که سازمان بهزيستی فقط در ساماندهی اين نوع کودکان مسئول است.
- تعريف ايشان را مسئولين جديد به نوعی با تکميل، تاييد کردند و همانگونه که در اخبار ماه گذشته در سايتها آمده است بنا به مصوبه هيات دولت نهادهايی مسئول ساماندهی کودکان خيابانی شدهاند و حدود ۸ هزار کودک در سراسر کشور تخمين زده شد که به نوعی ارتباط شان با خانواده گسسته است که جدای از کودکان شاغل در خيابان هستند. اين کودکان بنا به گفتههای مسئولين فعلاً سرپناهی ندارند.
- پس از آن معاون جديد سازمان بهزيستی آقای خباز اعلام کرد کودکان خيابانی چهره ويترين کشور (پايتخت) را بدنما ساختهاند و بايد جمع آوری شوند. (متن کامل مصاحبه در خبرهای ماه گذشته خبرگزاریها آمده است)
اين همه تناقض نشان از آن دارد که به واقع مسئولان امر هنوز اندرخم يک کوچهاند و همچنان حيران تعريف پديده کودکان خيابانی هستند.
۲- در تمام اين سال ها، توانمندسازی، مسئلهای بوده است که همواره از نگاه متوليان امور به دور مانده است. توانمندسازی فرهنگی، حرفهای، آموزشی و اقتصادی کودکان و خانوادههای پايين دست جامعه میتواند تا حدودی در تخفيف اين درد بزرگ اجتماعی موثر باشد.
۳- چرايی و دلايل پيدايش اين کودکان مسئلهای است که همواره از نگاهها پنهان بوده و مسئله بزرگ اجتماعی به نام کودکان خيابانی را برای پاک کردن صورت مسئله در حد يک اختلاف خانوادگی تقليل دادهاند. (برگرداندن کودک با يک مددکار به منزل وی در شهرستان به عنوان آشتی دادن او و خانواده اش در همين راستا است.) اما آنچه مسلم است به دليل بازتوليد مداوم فقر، پديده کودکان خيابانی به عنوان هزينه گزاف خانوادههای پايين دست جامعه در قبال نابسامانیهای اقتصادی و اجتماعی، اجتناب ناپذير است.
۴- ضعف مطالعه و ژرف نگری به مسائل، تحقيق و پژوهش و واکاوی علمی و تخصصی پديدهها مسئله مهمی است که همواره مورد بی مهری واقع شده است. دانشجويان رشتههای مرتبط معمولاً علاقهای ندارند تا پايان نامه هايشان را به اين امور اختصاص دهند و آنهايی هم که به طور تخصصی در اين زمينه کار کردهاند به هيچ وجه از طرف دولت حمايت نشدند و پايان نامه هايشان بايگانی کتابخانه دانشکده شده است. بر اين اساس به نظر میرسد طرحهای ساماندهی که در حال حاضر مسئولين به اجرای ضربتی آن نويد میدهند بدون هرگونه تحقيق و پژوهش تهيه شده است چرا که از محتوای مصاحبهها اينگونه برمی آيد که اين طرحها به نوعی تکرار مکررات است. جمع آوری از سطح شهر، انتقال به مراکز نگهداری، برگرداندن به خانواده ها، پاک کردن چهره شهر و... واژه هايی است که سالها است تکرار میشود.
۵- عدم مطالعه دقيق و نيز تعريف درست اين پديده، عدم بهره گيری از تجارب ارزنده کشورهای موفق در اين زمينه، نگاه نه چندان عميق سياستگزاران مسائل اجتماعی به معضلات حاد اجتماعی، بهره نگرفتن از توان و تجربيات موفق NGOهای واقعی و... باعث تزلزل و نيز تعدد تصميمات ناموفق شده است. عدم شناخت دقيق از عملکرد تشکلهای غيردولتی باعث شده است تا به اين تشکلها بعضاً به عنوان پيمانکار دولت نگاه شود. (البته تشکلهای واقعاً مردمی و دموکراتيک چنين خصلتی ندارند)
با توجه به موارد توضيح داده شده بر مسئولان و دستاندرکاران مسائل و معضلات اجتماعی است که از شتابزدگی در حل مسائل پرهيز کرده و از تجربههای چندسال گذشته در زمينه ساماندهی کودکان خيابانی درس بگيرند. پديده کودک خيابانی مثل تمامی معضلات اجتماعی پديده بسيار پيچيدهای است که با ضرب الاجلها و فرصتهای يکی دوماهه آن گونه که اخيراً توسط مسئولين اعلام شده است، نمی توان به ريشه کنی اين پديده اميدوار بود. تجربه طرحهای ساماندهی قبلی بايد به مسئولان بياموزد که اگر هدف از ساماندهی پاک کردن چهره شهر باشد کار کودکان به اشکال مخوفتر و پنهانی اش در کارگاهها نمود پيدا میکند که البته در حال حاضر هم کودکان بسياری در چنين کارگاه هايی به اشکال بسيار مشقت بار اشتغال پنهان مشغول هستند، کودکان خيابانی مثل تمامی کودکان حق دارند از آموزش، تحصيل، بهداشت، تفريح و بازی و... بهره مند شوند. مفاد پيمان نامه جهانی حقوق کودک که کشور ما در سال ۷۳ متعهد به اجرای آن شده است حق مسلم اين کودکان است. اميد است پس از صرف هزينههای ميلياردی طی اين سالها که اثربخشی آنها کمتر ثابت شده است در احقاق حقوق از دست رفته اين کودکان به شيوه صحيحتر و علمیتر عمل شود.
برای آنها که ماندهاند!
گفتگو با معصومه وطنی/شهرام فرزانهفر
يكشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۴
به کوشش «انجمن حمايت از کودکان کار و به خصوص خانم معصومه وطنی در ويرانههای بم آشيانهای برای حمايت از کودکان آسيب ديده از اين فاجعه درست شد و اين کودکان را در زير بال حمايت خود قرار داد. در همين رابطه با ايشان که يکی از مسئولين اين انجمن در بم و تهران هستند، گفتگويی انجام دادهايم که در پی میخوانيد.
سرکار خانم وطنی ضمن تشکر از اينکه دعوت ما را پذيرفتيد، اجازه بدهيد کمی به عقب برگرديم و وضعيت کودکان زلزله را از آغاز بررسی کنيم.
ولی پيش از آن اگر ممکن است مختصری از گذشته و موقعيت فعلی »انجمن حمايت از کودکان کار« در ايران بفرمائيد.
اعضای مؤسس انجمن حمايت از کودکان کار فعاليت خود را از خرداد سال ۷۹ در ”محله دروازه غار" تهران با "انجمن حمايت از حقوق کودک" در قالب "کميته کودکان خيابانی" که بعدها به "کميته کودکان کار و خيابان" تغيير نام داد آغاز کردند. در آغاز کار فعاليتها اختصاص داشت به صبح روزهای جمعه. فعاليت يک روز در هفته برای آموزش و حمايت از کودکان کافی نبود و اين ضرورت احساس میشد که نياز به يک مرکز داريم تا بتوان تمام روزهای هفته را با کودکان در ارتباط بود. تا اينکه در زمستان ۸۰ در يک خانه اجارهای که "خانه کودک" ناميده شد فعاليت را در طول هفته ادامه داديم. خانه کودک مرکز فعاليت کميته کودکان کار و خيابان شد. شکل جديد فعاليت، ساختار جديدی را میطلبيد و برای ايجاد اين ساختار اختلاف نظرها و اختلاف سليقههای زيادی وجود داشت که ضمن اينکه بسيار سازنده بود اما در مواردی حرکت را کند میکرد و گاهی باعث دلسردی داوطلبان همچنين از دست رفتن فرصتها میشد. اين روند تا اوايل تابستان ۸۱ ادامه پيدا کرد. تا اينکه هيئت مديره "انجمن حمايت از حقوق کودک" تصميم به تعطيل کردن خانه کودک گرفت و کار کميته هم تعطيل شد. در پی اين تصميم تعدادی از کسانی که ديدگاه مشترکی داشتيم اقدام به تشکيل "انجمن حمايت از کودکان کار" با هدف آموزش و حمايت از کودکان کار و خيابان و کودکان در معرض آسيب کرديم. [از اين رو واژه خيابان را در نامگذاری انجمن به کار نبرديم که علاوه بر بار ارزشی منفی که به همراه دارد و واکنش منفی که کودکان نسبت به داشتن چنين نامی دارند، اين واژه تمامی کودکان کار را شامل نمیشود. زيرا همانطور که میدانيد کار کودکان تنها در خيابانها نيست و متأسفانه کودکان در کارگاهها، خانهها، مزارع، بنادر و... نيز کار میکنند].
در مورد اينکه چهها بر ما گذشت تا اين انجمن شکل گرفت و راه افتاد. گفتنی کم نيست اما پرداختن به آن در اين مجال نميگنجد.
ساختمان و دفتر انجمن در تهران در خيابان مولوی، محله دروازه غار قرار دارد. محله دروازه غار يکی از محلههای فقيرنشين و آسيب خيز در تهران است و بسياری از کودکان ساکن در اين منطقه به کار اشتغال دارند. البته تعداد محلههای مشابه در تهران و ايران کم نيست، و تمامی کودکان ساکن اين محلهها نياز به حمايت دارند.
از آنجا که بسياری که از کودکانی که به کار اشتغال دارند به دلايل گوناگونی به مدرسه نرفته اند و بی سوادند يکی از عمده فعاليتهای انجمن، سوادآموزی است و در حال حاضر۲۰ کلاس سوادآموزی دارد. در کنار آن کلاسهای عکاسی، روزنامه نگاری، آرايشگری، زبان انگليسی، پيش دبستانی، تآتر و موسيقی در انجمن برای کودکان برگزار میشود. علاوه بر اين بخش مددکاری به طور فعال پيگير مشکلات کودکان میباشد. به طور کلی انجمن با تعداد ۶ نيروی ثابت و تمام وقت و ۹ نيروی پاره وقت و حدود ۳۰ نيروی داوطلب فعال در طی هفته در زمينه آموزش، بهداشت، مددکاری و کتابخانه و ديگر برنامهها در تلاش است تا بهبودی در زندگی کودکان کار تحت پوشش ايجاد نمايد.
علاوه بر کار اجرايی و حمايت مستقيم از کودکان، انجمن با ايجاد ارتباط با سازمانهای دولتی و غيردولتی مرتبط تلاش میکند تا در شرايط زندگی کودکان کار بهبود ايجاد نمايد. همچنين با آگاه سازی افکار عمومی و جلب آن به سوی اين پديده اجتماعی و نيز با درگير کردن عموم جامعه در واقع به ترويج اين فکر کمک میکند که اين کودکان عضوی از جامعه هستند و نبايد ناديده گرفته شوند. به عبارت ديگر اگر کودکان در جامعه ما چنين وضعيتی دارند مسئوليت تک تک ماست که کاری کنيم يا در مورد آن انديشه کنيم يا دست کم به آن توجه کنيم.

اگر ممکن هست مقداری از بم بگوييد و کارهايی که انجمن شما در آنجا انجام داده است؟
پس از زمين لرزه ۵ دی ماه بم، تعدادی از دوستان و اعضای انجمن در صدد ياری رسانی به مردم بم برآمدند و تصميم داشتند اقداماتی در اين مورد انجام دهند. از سوی ديگر سازمان داوطلبان جمعيت هلال احمر از انجمنها و سازمانهای غيردولتی برای کمک به بم دعوت کرده بود. صبح روز شنبه ۶ دی ماه تصميم گرفتيم در حد توان تلاش خود را به کار بريم. خيلی سريع کمکهای مالی از دوستان و آشنايان جمع آوری نموده و وسايل مورد نياز مانند مواد غذايی، چراغ، پتو و... خريداری و همان شب با يک اتوبوس راهی بم شديم. در آن زمان هيچ ذهنيتی از وضعيت بم نداشتيم. طی هفته اول و دوم هر يک از داوطلبان در جاهای مختلف به عنوان امدادگر، مددکار، مترجم و همکاری با گروه شناسايی و صدور دفترچه به طور پراکنده مشغول کار شدند. اين دو هفته نابسامانی اوضاع در برخی بخشها در شهر به روشنی ديده میشد. اين شد که تصميم گرفتيم به طور مستقل و به نام انجمن فعاليت خود را در بم ادامه دهيم و قرار شد من به عنوان نماينده انجمن اين کار را پيگيری کنم. واقعيت اين بود که نه من و نه ديگر دوستان در انجمن تجربه کار در شرايط بحران را نداشتيم و نمیدانستيم که در چنين وضعيتی چه بايد کرد و چه برنامههايی بايد داشت، فرصت دريافت تجربه ديگران هم نبود (گرچه بعدها دريافتم که دست کم در سازمانهای داخلی ايران چه دولتی و چه غيردولتی امکان دست يافتن به چنين تجربههايی بسيار اندک بود). اما میدانستيم که میتوان کاری کرد وشديداً اين نياز در بم احساس میشد. راه را انتخاب کرديم، حرکت راآغاز کرديم و به مرور زمان چگونگی و جزئيات را دريافتيم. اين مسيری بود که انجمن طی کرد. در آن زمان واقعاً احساس میکردم که بايد "پای به راه در نهم و هيچ مپرسم، خود راه بگويدم که چون بايد رفت". تمام نيرو و حواسم را متمرکز راه اندازی فعاليتها کردم. ۲۸ دی ماه مرحله دوم فعاليت انجمن در بم آغازشد. هنوز شهر به هم ريخته بود. بايد جای مناسبی را انتخاب میکرديم. با کمک اهالی يک پارک که تعداد بسياری در اطراف آن چادر زده بودند را پيدا کرديم و مرکز آن را برای کار برگزيديم. پس از هماهنگیهای لازم ۳ چادر و مقداری لوازم از هلال احمر گرفتيم و محل کار را برپا کرديم. به عنوان اولين فعاليت ۲۰ نفر از داوطلبان انجمن به بم آمدند و دو کارگاه نقاشی برگزار کرديم يکی در چادرهای برپاشده وديگری در يکی ديگر از محلهها البته آن هم در چادر. (از نقاشیها ۴ نمايشگاه طی ماههای بعد برپا شد که اولين آنها به مناسبت چهلمين روز درگذشتگان بم بود. در تابستان سال ۸۳ اين نقاشیها به ژاپن فرستاده شد و از سوی NGOهای ژاپنی يک نمايشگاه به مدت ۲ ماه درکوبه برگزار شد).
با برگزاری کارگاه نقاشی، کودکان و خانوادههای اطراف با چادرهای ما آشنا شدند. از همان زمان برنامههايی را در دو نوبت صبح و بعدازظهر برای کودکان و نوجوانان به اجرا گذاشتيم. از قصه گويی و کتابخوانی و نقاشی شروع کرديم. به مرور بچههای بيشتری جذب شدند و فعاليتها نيز بيشتر و متنوعتر شد. در اين مرحله بود که با سازمانهای غيردولتی خارجی ارتباط برقرارکرده و با حمايتهای مالی آنها و نيز کمکهای مردمی داخلی کارهای خود را گسترش داديم.
درک شرايط بم در آن زمان کار سادهای نيست. وقتی در خيابانهای شهر راه میرفتی به سختی میتوانستی تصور کنی انسانی در اين خرابه زندگی میکند. سکوت بود و آوارها. به ندرت میشد رهگذری را ديد. چادرهای پراکنده با رنگهای تيره و دلگير در پياده روها نشان از وجود انسانها داشت. از کوچه پس کوچهها که میگذشتی پراکندگی چادرها کمتر میشد ودر برخی جاها تراکم چادرها انگار يک محله کوچک ساخته بود. در تمام شهر سکوت بود و ويرانهها، بهت و ترس، اندوه و ناباوری. يک شوک همگانی. يک اندوه همگانی و يک سوگ همگانی. از نزديکی چادرها که رد میشدی میتوانستی صدای ضجه و ناله بشنوی. اما در بيرون چادرها چهرههايی را میديدی که آرام بودند اما اين آرامش سرشار بود از بهت و تسليم و به قول خودشان حيرانی. مردم آرام حرف میزدند. نگاهها پر بود از پرسش. چرا؟... چرا؟... چرا؟... نياز به همدردی نداشتند چرا که تمام شهر همدردشان بودند. به هم که میرسيدند به جای احوالپرسی میپرسيدند چه کسانی از شما رفتهاند؟ و به قول يکی شان که میگفت ديگر بايد بپرسيم چه کسانی از شما ماندهاند؟ و اما بهشت زهرا قبرستان شهر. هر روز پر بود از کسانی که بر سر مزار میرفتند و پنجشنبهها بيشتر و روز چهلم تمام شهر. بر مزارها همه تاريخ ۵ دی ماه بود. نگاه که میکردی میديدی يکی بر مزار ۳ نفر نشسته و ضجه میزند، ۵ نفر بر مزار ۷ نفر، ۲ نفر بر مزار ۲ نفر، يک نفر بر مزار ۱۰ نفر و... میماندی که آنها که زير خاکند تعدادشان بيشتر است يا آنها که بر مزار آنان نشستهاند؟ به ميان مردم بازمی گردی. چه میتوانی بکنی؟ نمیدانی؟ اما بايد کاری کرد. بايد تمام نيرو را متمرکز کرد، تا کاری کرد. اينجا است که در میيابی اگر کاری کنی لطفی نکردهای بلکه اگر کاری نکنی جای پرسش است. و اين شد که مانديم تا کاری کنيم. کارها را مطابق توانايیهايمان و بر حسب نيازهای موجود برنامه ريزی کرديم. منابع مالی ما محدود بود و بايد طوری هماهنگ میکرديم تا کارها نيمه تمام نماند. کارها را با نيروهای داوطلب که از تهران میآمدند شروع کرديم. خوشبختانه کار خيلی زود منابع مالی خود را جذب کرد و توانستيم برای برخی کارها با پرداخت دستمزد نيرو بگيريم. از همان ابتدا سياست را بر جذب نيروهای بمی گذاشتيم. البته در موارد تخصصی که نيروی بومی مورد نظر وجود نداشت به ناچار از نيروهای غيربومی استفاده میشد. استفاده از نيروی بومی چند مزيت داشت. از يک سو پول جذب شده به چرخه اقتصادی بم برمی گشت، گرچه مقدار زيادی نبود ولی در آن برحه همان مقدار هم اهميت زيادی داشت. از سوی ديگر مربيها نيز از مردم آسيب ديده بودند و به نوعی خود نياز به ياری داشتند چه از نظر مالی و چه از نظر روانی. کار کردن آنها به بازتوانی روحی آنان کمک میکرد. گذشته از اينها استمرار کار را نيز تضمين میکرد. به اين ترتيب برنامههای آموزشی را شروع کرديم. يک کتابخانه کوچک هم راه اندازی کرديم. و بعد کارها گستردهتر شد. برنامههای آموزشی که تاکنون داشتيم شامل نقاشی، بازيگری، موسيقی، ژيمناستيک، کاراته، شطرنج، زبان انگليسی و چند کارگاه آموزشی بوده است.

هزاران کودک ايرانی به دليل ترس از پس لرزهها، شب را در چادرها و سرپناههای موقت به سر میبردند، فکر میکنم در همان موقع شما به بم رفتيد. اين کودکان را اولاً چگونه پيدا کرديد و با آنها چگونه توانستيد رابطه برقرار کنيد؟
ترس از پس لرزهها، از سقف، از ديوار، از تاريکی، از غرش زمين، از تنهايی و... در آن زمان نه سن و سال میشناخت و نه جنسيت. اينکه آنها را چطور پيدا کرديم کافی بود وارد جمع مردم شويم. اما اينکه چگونه ارتباط برقرار کرديم؟ ما چادرمان را در مرکز پارکی زديم که پر بود ازچادر. با شروع فعاليت خانوادهها با ما آشنا شدند و کودکان خيلی زود جذب شدند. ما در کنار مردم و مثل آنان و با همان امکانات و گاهی با امکاناتی کمتر زندگی کرديم. اعتماد لازم به وجود آمده بود و خانوادهها خيلی زود از کار ما استقبال کردند. در واقع به همان روش انجمن در تهران کار کرديم يعنی به ميان آسيب ديدگان رفتيم. در ماههای اول همانقدر که من به فکر آنها بودم آنها هم به فکر من بودند که آيا غذا يا نان دارم آيا از تنهايی نمیترسم. به شوخی بهشان میگفتم که چه خوب شد آمديم بم، بمیها خيلی به ما کمک میکنند.
آيا آمار مشخصی از تعداد قربانيان در مجموع و کودکان بطور اخص داريد؟ چه تعدادی از اين کودکان کاملاً بی سرپرست هستند؟ وضعيت معيشت و تحصيل اين کودکان چگونه است؟ و اين کودکان در چه مقاطع تحصيلی هستند؟
آمار همان آمار رسمی و غيررسمی ارائه شده است که تاکنون همه شنيدهايم و رقم کشته شدگان را بين ۳۰ تا ۷۰ هزار اعلام کردهاند. البته حتماً اين تفاوت به اين معنی نيست که ۴۰ هزار نفر اهميتی ندارند!!! در کل ترجيح میدهم از حدس و گمان پرهيز کنم و اطلاعات در اين موارد را به منابعی که در اين زمينه مسئولند بسپارم. قطعاً آمارگيری در اين مورد کار ما نبوده. بر اساس آماری که بهزيستی اعلام کرده حدود ۲۰۰۰ کودک هم پدر و هم مادر و حدود ۲۳۰۰ کودک يکی از والدين خود را از دست دادهاند. برخی از اين کودکان با خويشاوندان خود زندگی میکنند و برخی در مراکز شبانه روزی. من در اين حد اطلاعات دارم.
تاکنون چه تعداد دانشآموز از طريق انجمن آموزش ديدهاند؟
وضعيت بم در يک سال و اندی گذشته چندان پايدار نبوده و شرايط هر از چند گاه تغيير میکرد، مثل جابجايی خانوادهها، و پيرو اين تغييرات تعداد کودکان و دانش آموزانی هم که از خدمات انجمن استفاده میکنند متغير بود. از آغاز فعاليت تا کنون اين تعداد در هر مقطع بين ۶۰ تا ۱۸۰ نفر متغير بوده است.
آيا کودکان بم تحت پوشش حمايتهای دولتی از قبیل تغذيه، بهداشت و درمان، تحصيل و مسکن قرار دارند؟
البته اين پرسش هم نياز به اطلاعات کامل از مراکز دولتی دارد. اما آنچه که ما با آن در تماس هستيم و میبينيم اين است که سازمانهای دولتی در اين زمينه فعال هستند. گرچه مثل همه کارهای ديگر قوت و ضعفهای خودش را دارد اما منصفانه نيست که بگوييم کاری نمیکنند. البته در اين زمينه تنها بخش دولتی کار نمیکند. تعداد زيادی سازمانهای غيردولتی (NGOهای) ايرانی و خارجی و خيريهها هر يک با روش خودشان در اين زمينه فعاليتهای بسيار خوبی دارند.
آيا سازمانهای مشابه دولتی يا غير دولتیِ مشابه »انجمن حمايت از کودکان کار« در بم وجود دارند؟ و در اين صورت چقدر موفق هستند؟
بله، مسلماً سازمانهای ديگری هستند به خصوص غيردولتی. البته برنامهها و شيوه کار همه آنها يکی نيست. اما هر يک در حيطه کار خود و در حد توان خود فعاليت دارند و سطح موفقيت آنان هم بستگی به همين عوامل دارد، يعنی برنامهها، شيوه کار و نيز توانمندی آنان. با اين حال متأسفانه برخی از سازمانهای غيردولتی که توانستند بودجه بالايی را جذب کنند به دليل نداشتن برنامه مناسب و يا مديريت درست يا بينش انسانی جز اتلاف بودجه کاری نکردند حتا به عقيده بعضیها آسيب هم رساندند. اما تعداد آنهايی که خوب کار کردند و رفتند و يا هنوز هم کار میکنند کم نيست. آخرين آماری که دفتر هماهنگی NGOهای ستاد بحران داده تعداد ۲۴ NGO ايرانی هنوز در بم فعالند و همينطورتعداد زيادی NGOهای خارجی که الان تعدادشان را نمیدانم اما در سطح بسيار خوبی کار میکنند، چه در زمينه حمايتهای روانی و اجتماعی، چه در ساخت و ساز.
عدهی بسيار زيادی از ايرانيان خواستار حمايت و سرپرستی مستقيم (پذيرفتن به فرزندی) اين کودکان بودند، ولی با جوابهای متناقض و سربالا روبرو میشدند. اساساً امکان پذيرش سرپرستی اين کودکان وجود داشت يا دارد؟ به چه ارگان، سازمان و يا نهادی بايد مراجعه کرد؟ (توضيح اينکه من از سفارت ایران در سوئدهيچ پاسخی در اين باره نگرفتم).
نهادی که مسئول اين کار است سازمان بهزيستی است. پس از زلزله تعداد کسانی که خواهان سرپرستی اين کودکان بودند بسيار بود. اما تا جايی که من میدانم سازمان بهزيستی تا مدتها اجازه اين کار را نمیداد. دليل آن هم اين بود که وضعيت بسياری از کودکان نامشخص بود و هنوز نمیدانستند که آيا کسی از خويشاوندان آنان باقی مانده است و ترجيح میدادند سرپرستی را به يکی از بستگان آنان بسپارد. علاوه بر اين بهزيستی برای به فرزند خواندگی دادن کودکان شرايط خاصی دارد که بايستی افراد متقاضی اين شرايط را میداشتند. فکر میکنم در آن دوره بررسی شرايط درخواست کنندگان به خصوص افراد خارج از کشور کار سادهای نبود. و باز تا جايی که من میدانم بهزيستی برای به فرزندخواندگی دادن اين کودکان همان شرايط و ضوابط کلی خود را که از پيش داشته به کار میبرد.
شما در گزارشتان از سازمانهایSave the children» و انجمن«CODE» ژاپن نام برديد و اينکه موسيقی را به ميان کودکان بم برديد. اساساً موسيقی چه کمکی به کودکان آسيب ديده میکند؟ آيا نوع موسيقی خاصی مد نظر است؟
همانطور که گفتم در شروع کار شناختی از وضعيت بحران و نيازهای مردم و کودکان نداشتيم. اما پس از مدتی و با آشناتر شدن با روحيات کودکان در آن زمان به اين نتيجه رسيديم که برخی فعاليتها در بازگشت کودکان به شرايط عادی کمک میکند. بايد آنان را وارد دنيای جديدی میکرديم تا از آن بحران روحی فاصله میگرفتند. هنر و ورزش میتوانست اين دنيای نو را ايجاد کند. در زمينه هنری، موسيقی و بازيگری را بسيار مؤثر میدانستم. همين شد که وقتی Save the children برای همکاری اعلام آمادگی کرد اين برنامه را نيز در پروژه پيشنهادی گنجانديم و آنها نيز پذيرفتند. و پس از پايان زمان پروژه، برنامهها را با حمايت CODE ادامه داديم. نوع موسيقی که در آن زمان در نظر داشتم موسيقی خاص کودکان بود که آموزش آن پيچيدگی کمتری داشته باشد تا بتوان تعداد بيشتری از کودکان را پوشش داد علاوه بر اين، ساز آن ارزان قيمت و قابل تهيه برای همه باشد. تا جايی که ممکن بود در بم به دنبال مربی موسيقی کودکان گشتم متأسفانه يک نفر هم پيدا نشد. تا اينکه آقای سعيد غفاری از تهران اعلام آمادگی کردند تا در بم بمانند. کار موسيقی را شروع کردند وخوشبختانه آن را بسيار جدی دنبال کردند.
استقبال مسئولين چگونه بوده است؟
اگر منظورتان موسيقی است متأسفانه مسئولان آن را خيلی جدی نگرفته بودند و توجهی به آن نداشتند يا شايد آن را کاری تفننی میدانستند. در کنسرتی هم که در بم برگزار کرديم از تعدادی از مسئولان دعوت کرديم ولی متأسفانه هيچيک شرکت نکردند. اما در مورد کل فعاليتهای انجمن و نهادهای غيردولتی ديگر برخی از مسئولان بسيار محترمانه برخورد میکنند و در سطح کلی کار آنها را تأييد میکنند و پذيرفتهاند که اين نهادها نقش مثبتی در بم داشتهاند. چند روز پيش هم از سوی فرمانداری بم و ستاد بازسازی جلسهای برای تشکر از NGOهای داخلی و خارجی برگزار شد.
آيا امکان آموزش و انتقال اين تجربهی ارزنده را به ديگران داريد؟
در مورد موسيقی يکی از کارهايی که کردهايم اين است که از بيش از يک سال پيش علاوه بر آموزش کودکان، کلاس آموزش مربيان را هم برگزار کردهايم يعنی تربيت مربی موسيقی کودکان. که از اين راه میتوان آينده اين کار را در بم تا حدی تضمين کرد.
اگرهم منظورتان تجربهای است که در اين مدت در بم بدست آوردهايم فکر میکنم بايد اين کار را بکنيم چه من و چه تمام کسانی که در اين زمينه تجربه اندوختهاند. در مورد خودم میدانم که بايد اين تجربهها را جمع بندی کنم. اميدوارم فرصت آن را بيابم.
چه مشکلاتی در اين راه داشته و داريد؟
هيچ حرکتی بدون مشکل نيست، اما مشکلی که بتواند مانع کار شود خوشبختانه وجود نداشت. مشکلاتی وجود داشته که باعث شده کار کمی کند شود و يا برخی برنامهها به سختی پيش برود مثل کمبود منابع مالی که برای جبران اين کمبود ناچار بوديم و هستيم فشار بيشتری را تحمل کنيم يا از بعضی برنامهها صرفنظر کنيم. خوشبختانه نيروهايی که جذب شدهاند تعهد لازم را برای اين کار دارند و طوری نيستند که با فشار و زحمت عرصه را خالی کنند.
چه برنامههايی پيش رو داريد؟
بر اساس تصميم هيئت مديره انجمن دست کم تا پايان امسال و بيشتر تا زمانی که نياز به اين گونه حمايتها در بم باشد، برنامههای خود را به همين روال رادامه خواهيم داد. برنامه آينده انجمن اين است که اين مرکز به عنوان شعبه انجمن در بم به حمايت از کودکان کار در منطقه بپردازد وهمچنين نيروهايی که در اين مرکز کار میکنند آموزش ببينند و آمادگی لازم برای مقابله با بحران را بدست آورند تا در مواقع لازم اقدام نمايند.
در زمينه کار فعلی که مربوط به حمايت از آسيب ديدگان زلزله میباشد برنامههايی که داريم شامل دو بخش است، يک بخش کودکان که آموزشهای کامپيوتر، موسيقی، نمايش، ورزش است و چند برنامه جنبی کوتاه مدت ديگر. و ديگری بخش زنان است هدف از راه اندازی اين بخش تشويق زنان به فعاليتهای اجتماعی است به اين منظور با راه اندازی چند کلاس آموزشی مثل کامپيوتر، خياطی، قلاب بافی و ورزش سعی در جذب زنان به اين مرکز را داريم درکنار آن برنامههای آموزشی و مشاورهای را خواهيم داشت. راه اندازی بخش زنان از تجربههای مردم در کوبه ژاپن بود که پيشنهاد آن را دوستان ژاپنی به ما دادند. بيشتر زنان بخصوص زنان غيرشاغل به دليل نداشتن فعاليت اجتماعی نتوانستهاند بحران روحی و افسردگی را پشت سر بگذارند و تجربه ژاپن نشان داده بود که با حمايتهای خاص روانی و اجتماعی از زنان میتوان به بهبود سريعتر وضعيت روحی کودکان و خانوادهها رسيد.
آيا گزارش دقيقتری برای استفاده ديگران از فعاليتهايتان ارائه خواهيد داد؟
بله، قطعاً. بخشی از گزارش فعاليتها در آخرين شماره خبرنامه انجمن آمده و باز هم گزارش کارها را در اختيار ديگران قرار خواهيم داد.

طبعاً حضور دائمی در محل و خود را وقف اين خدمت کردن هزينههايی را هم در بر دارد، اين هزينهها را از کجا تأمين میکنيد؟
البته واژه وقف را دوستمان آقای عليرضا عسگری به کار بردند و ايشان خيلی لطف دارند که گفتهاند من يکه و تنها کار را پيش بردم و خودم را وقف اين خدمت کرده ام. در مورد يکه و تنها بودن بايد بگويم که به جز برخی مواقع هميشه دوستانی همراهم بودهاند. شايد بتوان گفت نقش کليدی داشتهام اما میدانيد که کليدیترين افراد هم به تنهايی کاری از پيش نمیبرند. خود ايشان و دهها نفر ديگر از دوستان و همچنين دوستان بمی که در طول کار با آنها آشنا شدم در پيشبرد کارها نقش بسيار مهمی داشتهاند. همينطور فکر نمیکنم خود را وقف کرده باشم، به نظر من اگر بپذيرم که من برای بم مفيد بودهام متقابلاً بم هم برای من مفيد بوده است. به قول يکی از دوستان که میگفت: "ما آمديم بم را بسازيم، بم ما را ساخت".
اينکه هزينهها را از کجا تأمين میکنم داستان جالبی دارد. من کارمند "سازمان تعاون روستايی" از سازمانهای وزارت کشاورزی هستم. زمانی که تصميم گرفتم به بم بيايم میدانستم با مشکل مالی روبرو خواهم شد، به ويژه با توجه به منابع مالی انجمن قصد داشتم هزينهای به انجمن تحميل نشود. يک پيشنهاد ساده به مدير سازمان محل کارم دادم که اگر ممکن است بدون استفاده از مرخصی بدون حقوق به بم بيايم و در کمال ناباوری ايشان موافقت کردند و از کار انساندوستانه من تشکر کردند. و اين شد که من بدون از دست دادن کارم و تنها با کسر بخشی از حقوقم به بم آمدم. ابتدا ۶ ماه، سپس برای تکميل کارها يک سال و بعد تا ۲ سال تمديد شد. میبينيد من تنها نبودم و اين همراهیها را نمیتوان ناديده گرفت.
از همکاری داوطلبان چگونه استفاده میکنيد؟
داوطلبان ما دو دسته هستند. يکی آنها که ساکن بم نيستند و معمولاً از تهران برای کمک میآيند، اين افراد بسته به مدتی که در بم میمانند و يا تخصصی که دارند کارهايی را انجام میدهند. دسته دوم بمیها هستند که دربرنامههايی که داريم داوطلبانه همکاری میکنند. مثلاً در پروژهای که برای پيشگيری از سوء مصرف مواد مخدر در ميان نوجوانان با UNODC داريم اعضای کميته اين پروژه که با هم برای کارگاه آموزشی برنامه ريزی میکنيم داوطلب هستند. همينطور در جشنها نوجوانان برای کمک داوطلب میشوند. خوشبختانه دوستانی که جذب انجمن شدهاند حس انساندوستی و کار داوطلبانه دارند و حتا نيروهای حقوق بگير هم بخشی از وقت خود را به کار داوطلبانه اختصاص میدهند.
از اينکه دعوت ما را پذيرفتيد متشکريم و برای شما صميمانه آرزوی موفقيت در پيشبرد اهدافتان را داريم.
گفتگو: شهرام فرزانهفر
عکسها از حدیثه عسگری
تلفنهای تماس با انجمن حمايت از کودکان کار در تهران:
۵۵۶۰۳۲۰۵
۵۵۵۷۶۶۸۷
توانمند سازی جوانان و نوجوانان با فناوریهای نو
• بنیاد دانش و هنر در سال ۱۳۷۷ توسط جمعی از دانشگاهيان و متخصصان ايرانی داخل و خارج از کشور به منظور توانمند سازی جوانان و نوجوانان با فناوریهای نو، به ویژه فناوری ارتباطات و اطلاعات پایه گذاری شد. طرحهای شبکه مدرسه، مراکز فناوری اطلاعات، و حمایت از طرحهای پایهای برای توسعه فناوری ارتباطات و اطلاعات، از جمله فعالیتهای اساسی بنیاد است. بنياد يک موسسه نيکوکاری - فرهنگی غيردولتی و غيرانتفاعی است که با بسيج نيروهای متخصص ايرانی در داخل و خارج کشور و جمع آوری کمکهای نيکوکارانه، تعدادی از دبيرستانها و آموزشگاههای مناطق محروم کشور را به سايتهای کامپيوتری تجهيز کرده و با اتصال اين سايتها به شبکه جهانی اينترنت، دانشآموزان ايرانی را در راه فراگيری و به کار بستن فناوریهای جديد ياری میرساند.
 |
پشت درياها شهری است
قايقی بايد ساخت
ما قايقی به شهر عشق و اميد میسازيم
برای آشنايی هموطنان علاقمند به فعاليتهای اين بنياد، گفتگوی کوتاهی انجام دادهايم با آقای علیرضا مسرور مدير اجرائی و از مسئولين بنياد دانش و هنر در ايران.
گفتگو از شهرام فرزانهفر
farzanehfar@hotmail.com
• اگر ممکن است مختصری از گذشته و موقعيت فعلی فناوری ارتباطات و اطلاعات در ايران بفرمائيد.
در سال ۱۳۴۱ خورشيدی نخستين کامپيوتر کوچک در ايران نصب شد.
در سال ۱۳۵۰ تعداد کامپيوترهای ايران به ۱۰۰ دستگاه رسيد.
در سال ۱۳۵۶ کل کامپيوترهای موجود در ايران از ۵۰۰ تا ۷۰۰ دستگاه بيشتر نبود.
در سال ۱۳۷۲ – دوازده سال پيش - ايران نيز سرانجام به شبکه اينترنت پيوست. نخستين کامپيوتری که در ايران به اينترنت متصل شد »در مرکز تحقيقات فيزيک نظری و رياضيات« قرار داشت.
امروز همه صاحبان حسن نيت و انديشمندان دورنگر میگويند که استفاده از فناوری اطلاعات و گسترش شبکه اطلاعاتی در کشور يکی از توانمندترين ابزارها برای توسعه پايدار در ايران است. در گوشه و کنار کشور، موسسات علمی، انجمنهای فرهنگی و نهادهای آموزشی متعددی میکوشند که با اشاعه فرهنگ فناوری اطلاعات و ارتباطات و ترويج شيوههای درست و علمی استفاده از اينترنت، ايران را به جهان پيوند بزنند. اين اميد هست که اگر در انقلاب صنعتی غافل مانديم، انقلاب رايانهای را – حتا به مثابه ابزاری برای جبران آن غفلت تاريخی - دريابيم. (نقل از سايت http://www.iranwsis.org)
• لطفاً هدف از تشکيل بنياد دانش و هنر ايران را بفرمائيد.
بنياد دانش و هنر با هدف توانمند سازی جوانان در عصر اطلاعات در جهت رشد و اعتلای فرهنگ و هنر ايران و دست يابی به جايگاه علمی و فناوری و پشتيبانی از کارآفرينی، فعاليتهای نوآورانه و ظرفيتهای فنی و پژوهشگری و تحقق توسعه پايدار مبنی بر جامعهای دانش پايه فعاليت میکند.
• بنياد دانش و هنر ايران چگونه کار میکند؟ آيا اين بنياد، يک سازمان خيريه است؟
بنياد دانش و هنر در اسفند ماه ۱۳۷۷ توسط جمعی از دانشگاهيان و متخصصان ايرانی داخل و خارج از کشور تاسيس شد و فعاليت خود را آغاز کرد. بنياد يک موسسه نيکوکاری - فرهنگی غيردولتی و غيرانتفاعی است که با بسيج نيروهای متخصص ايرانی در داخل و خارج کشور و جمع آوری کمکهای نيکوکارانه، تعدادی از دبيرستانها و آموزشگاههای مناطق محروم کشور را به سايتهای کامپيوتری تجهيز کرده و با اتصال اين سايتها به شبکه جهانی اينترنت، دانشآموزان ايرانی را در راه فراگيری و به کار بستن فناوريهای جديد ياری میرساند. نخستين بار پروفسور «عباس عدالت»، عضو هيات علمی دانشگاه صنعتی شريف، که برای ادامه تحقيقات علمیاش به انگلستان رفته بود و در «ايمپريال کالج» لندن موفقيتهای زيادی به دست آورده بود، انديشه اوليه تاسيس «بنياد دانش و هنر» را مطرح کرد، زيرا معتقد بود که گسترش فناوری اطلاعات در ايران، به مثابه ابزاری برای برابرسازی و توانمندسازی، میتواند کشور را در راه چيره شدن بر عقب ماندگيهای تاريخیاش ياری برساند.
• چه تعدادی مرکزIT-center و مدرسه را تاکنون موفق شدهايد به کامپيوتر و اينترنت تجهيز نمائيد؟
۳ مرکز IT Center در شهرهای زاهدان، بم و منطقه چابهار تاسيس شده است.
هم اکنون دهها مدرسه در استانهای تهران، آذرباييجان شرقی، اصفهان، خوزستان، زنجان، سمنان، سيستان و بلوچستان، فارس، قزوين، قم، کرمان، گيلان، لرستان، مازندران، مرکزی و يزد به عضويت شبکه مدرسه درآمدهاند. همچنين تعدادی از دانشگاهها، مراکز بهزيستی و سازمانهای فرهنگی و غير دولتی در سراسر کشور نيز از کمکهای بنياد در زمينه واگذاری تجهيزات کامپيوتری و اتصال اينترنت بهره مند شده اند.
• اين مدارس در چه مقاطع تحصيلی هستند؟
اکثر مدارس تحت پوشش بنياد دانش و هنر در مقطع تحصيلی دبيرستان و هنرستان میباشند و تعداد محدودی مدرسه ابتدايی و راهنمايی نيز به عضويت اين شبکه درآمدهاند.
• پس از احداث اين سايتها يا مراکز چه کسی به دانشآموزان آموزش میهند؟
بنياد دانش و هنر اقدام به آموزش معلمان مدارس تحت پوشش نموده و اين معلمان نيز دانشآموزان خود را در مدارس آموزش میدهند.
• چه کسی بر نحوه صحيح استفاده و آموزش کامپيوتر توسط دانشآموزان نظارت میکند؟ اساساً آيا بنياد پس از احداث اين مراکز از آنها پشتيبانی مینمايد؟ در اين صورت چگونه؟
پس از قرار گرفتن مدارس جديد در ليست مدارس تحت پوشش بنياد دانش و هنر، دورههای آموزشی حضوری و Online برای آنها برگزار خواهد شد. اين دورههای آموزشی برای معلمان به صورت حضوری و Online و برای دانشآموزان به صورت Online برگزار میگردد. هم اکنون دانشآموزان و معلمان میتوانند از دورههای آموزشی Windows XP، رباتيک، طراحی وب سايت، جاوا مقدماتی و پيشرفته به صورت Online استفاده نمايند. http://www.schoolnet.ir/courses/
• چه موانع و مشکلاتی در اين راه داشتهايد؟
مشکل خاصی وجود نداشت.
• استقبال مسئولين مدارس چگونه بوده است؟
همکاری و همراهی مسئولين مدارس پس از درک اهميت اين فناوری بسيار چشمگير بود.
• آيا سازمانهای مشابه دولتی يا غير دولتیِ مشابه بنياد به صورت موازی وجود دارند؟ و در اين صورت چقدر موفق هستند؟
بنياد در صدد ايجاد و حمايت مدلهای موفق است و سازمانهای مشابه در جهت توسعه کمی که به صورت دولتی اقدام میکنند، وجود دارد.
• آيا سازمانهای دولتی برای تجهيز مدارس، شما را طرف مشورت قرار میدهند؟ اساساً شما تجربيات بنياد را چگونه به ساير سازمانها منتقل میکنيد؟
به طور خاص تجربيات موفق بنياد بارها در اختيار وزارت آموزش و پرورش قرار گرفته است.
• بنياد دانش و هنر برای توانمندسازی کودکان و نوجوانان شهر زلزلهزده بم اقدام به راهاندازی يک مرکز آموزش کامپيوتر نموده است، لطفاً در اين باره نيز توضيح دهيد.
در تاريخ ۲۴ فروردين ۱۳۸۳، بنياد دانش و هنر يک سايت کامپيوتری در مرکز شهر و در کانکسی با ۳۶ متر مربع فضا راه اندازی کرد. اين سايت کامپيوتری شامل يک سِرور، ۱۵ دستگاه کامپيوتر، چاپگر، اسکنر، ويدئو پروژکتور، دوربين، ميز و صندلی و کولرهای گازی میباشد. کانکسهای مربوط به بنياد در حياط مدرسه ابتدايی انقلاب در منطقه ۴ بم واقع گرديده است. يک دوره آموزشی کامپيوتر برای بچههای بم در اين سايت کامپيوتری برگزار گرديد. در دوره اول شروع دورههای آموزشی، بيش از ۲۴۰ دانش آموز دختر و پسر در مقطع ابتدايی و تعدادی از زنان محلی آموزش ديدند. پس از برگزاری دورههای آموزشی در مدت ۴۰ هفته، بيش از ۱۰۰۰ دانش آموز از اين دورهها استفاده کردند.
در ۳ ارديبهشت ۱۳۸۳، کارگاه نقاشی در يکی ديگر از کانکسهای اين بنياد در کنار کانکس کامپيوتر راه اندازی شد. دورهی آموزشی يک هفتهای در اين کانکس و برقراری کارگاه نقاشی باعث شد که مشکلات روحی بچهها تا حد قابل محسوسی کاهش پيدا کند و آنها دوباره با اميد به زندگی خود ادامه دهند. علاوه بر کارگاههای نقاشی و کامپيوتر، کلاسهای موسيقی درمانی نيز برگزار شد. http://bam.schoolnet.ir/
• اگر ممکن است در باره طرح شبکه مدرسه يا همان schoolnet.ir بفرمائيد.
بنياد تاکنون موفق شده است، دهها مدرسه و مرکز آموزشی را در سراسر ايران به سايتهای کامپيوتری مجهز نموده و از طريق شبکه مدرسه در دانشگاه صنعتی شريف اين مدارس را به شبکه اينترنت متصل کند و آموزشهای لازم را برای دانشآموزان فراهم نمايد. طراحی صفحات وب، راه اندازی هستههای پژوهشی بين دانشآموزان، تشويق کار گروهی و ارائه دستاوردهای پژوهشی آنان بر روی شبکه اينترنت، آموزش سخت افزار به دانشآموزان و راه اندازی خط مونتاژ کامپيوتر توسط دانشآموزان نتيجه اين کار است.
برای ارتباط و همکاری هر چه بيشتر مدارس، همايش شبکه مدرسه به صورت ساليانه برگزار میگردد که مديران، مسئولين مدارس، معلمان و دانشآموزان در اين همايش شرکت میکنند. http://www.schoolnet.ir
• اين باشگاههای الکترونيک (eClubs) در چه زمينههايی وجود دارند و چگونه عمل میکنند؟
باشگاههای الکترونيک بنياد دانش و هنر در زمينههای متفاوتی در حال فعاليت میباشند. تعدادی از اين باشگاهها عبارتند از: باشگاه الکترونيکی روباتيک, بيوتکنولوژی، اسکولينوکس، اسکول جاوا، خلاقيت پروری، اخترشناسی، موسيقی، ترافيک، محيط زيست و... ليست کامل اين باشگاهها را میتوانيد بر روی وب سايت شبکه مدرسه مشاهده نموده و با چگونگی فعاليت آنها آشنا شويد. http://www.schoolnet.ir
• يکی از فعاليتهای بنياد، کمک به دانشآموزان و دانشجويان ممتاز جهت شرکت در المپيادهای علمی است. اگر ممکن است در اين باره نيز مختصری توضيح بدهيد.
بنياد از شرکت دانشجويان موفق در مسابقات Robocup حمايت کرده است.
• اين دانشآموزان و دانشجويان ممتاز ايرانی برای شرکت در المپيادهای علمی چگونه انتخاب میشوند و هزينههای سفرهای بينالمللی آنها از کجا تأمين میشود؟
به صورت خاص چند نمونه حمايت محدود از طرف بنياد دانش و هنر در سالهای قبل صورت گرفته است.
• دانشآموزان و دانشجويان ممتاز ايران در المپيادهای علمی جهانی تا کنون چه امتيازهايی داشتهاند؟
در خصوص کسب مدالها و رتبههای دانشآموزان ايرانی از سايتهای مرتبط، اطلاعات را میتوان به دست آورد.
(در زمينه المپيادهای علمی و نحوه برگزاری و انتخاب دانش آموزان برتر اطلاعات مفيدی را از سايتهای مختلف از جمله در رابطه با المپیاد زیست شناسی، شیمی، کامپیوتر، فیزیک و ریاضی در سايت
http://olympiad.roshd.ir و المپياد نجوم در سايت http://www.parssky.com میتوان بدست آورد*).
• چشمانداز علمی و فناوری ارتباطات در ايران را چگونه میبينيد؟
اميد است با توجه به درک اهميت اين فناوری و چشم انداز ۲۰ ساله ايران اين کشور طبق استانداردهای بينالمللی پيشرفت داشته باشد.
• امروزه ما اين امکان را داريم که در محيط ويندوز با استفاده از يونی کد و بدون داشتن برنامهی خاص فارسی نگاری، فارسی بنويسيم. تا آنجا که ما میدانيم عضويت ايران و زبان فارسی در يونی کد بينالمللی که رو به استاندارد شدن میرود، حاصل تلاش و پيگيری فعالين بنياد است. اگر ممکن است در باره استاندارد يونی کد نيز مختصری توضيح بفرمائيد.
سيستم يونی کد در اواخر دهه ۸۰ ميلادی، به ابتکار شرکتهای معتبر کامپيوتری نظير آی بی ام، مايکروسافت، اوراکل و بسياری ديگر شکل گرفت، ولی پس از دوران آغازين و اهميتی که اين سيستم در تبادل اطلاعات و ايجاد صرفههای اقتصادی در زمينه توليد نرم افزار پيدا کرد، به ايجاد کنسرسيوم يونی کد انجاميد. در حال حاضر کنسرسيوم يونی کد سازمانی غيرانتفايی در سطح بينالمللی است که گسترش، توسعه و ترويج استاندارد يونی کد را در دستور کار دارد. سازمانها، نهادها و شرکتهای متعددی در سطح جهان عضو کنسرسيوم يونی کد هستند و با تبادل نظر و همکاری گسترده بينالمللی به ترويج و توسعه فناوری اطلاعات ياری میرسانند.
http://www.farsiweb.info
• بنياد دانش و هنر، همچنين پلی برای تبادل اطلاعات علمی و فناوری ارتباطات و اطلاعات از/به ايران است. اين تبادل اطلاعات به چه شکلی انجام میپذيرد؟
اين تبادل به صورت استفاده از ظرفيت شبکه محقق میشود.
• متخصصين مقيم خارج از ايران چگونه میتوانند با شما همکاری نمايند؟
متخصصين خارج از کشور بی شک در انتقال و توسعه تکنولوژی نقش بسزايی خواهند داشت و در راستای ارتقا و اعتلای علمی کشور با توجه به سوابق درخشان علمی خود نقش مهمی خواهند داشت.
• آيا برای تبادل نظر با متخصصين غير ايرانی هم تماسهايی داريد؟
به طور خاص هدف اين است که از تمام مدلهای موفق سراسر جهان استفاده شود لذا عضويت بنياد در جوامع بينالمللی راه را برای کسب نظر و انتقال تجربيات باز نموده است.
از اينکه دعوت ما را پذيرفتيد متشکريم و برای شما صميمانه آرزوی موفقيت در پيشبرد اهدافتان را داريم.
بنیاد دانش و هنر (SAF)
http://www.saf.ir
http://www.science-arts.org
شبكه مدرسه
http://www.schoolnet.ir
شبکه ناشنوايان
http://hip.saf.ir
شبکه روشندلان کشور
http://vip.saf.ir
توانمندسازی کودکان و نوجوانان شهر زلزلهزده بم
Children of Bam video
A report on SAF's project in Bam
http://www.science-arts.org/src/projects/iran/bam/video/BAM_1.wmv
* توضيح از ماست
خبرهای كودكان
عفو بين الملل: ايران بايد اعدام کودکان را متوقف کند!
ترقی: احمدی نژاد الگوی مساجد را جايگزين ngoها میكند
آموزش تا پايان مقطع راهنمايی الزامی شد
تکليف اشتغال و درمان کودکان خيابانی تعيين می شود
خبرنامه شماره ۸۴ انجمن حمايت از حقوق کودکان منتشر شد
هشت ميليون نفر زير خط فقر مطلق به سر میبرند
دختران بيش از پسران به استعمال سيگار تمايل دارند
هر ۲ دقيقه يک کودک به علت خشونت، ترور و جنگ کشته میشود
آغاز بيمارى هاى روانى از دوران كودكى
ترک سيگار و کودکان با عارضه کم وزنی
بيانيه انجمن حمايت از حقوق کودکان
پيرامون اعدام دو نوجوان در ملاء عام
متاسفانه بار ديگر خبر مربوط به اعدام دو نوجوان در مشهد، اميدهای بسته شده به پايان اين نوع از مجازاتهای بی بازگشت برای کودکان زير ۱۸ سال را مبدل به ياس کرد.
يكشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۴
انجمن حمايت از حقوق کودکان
Society for Protecting the Rights of the Child
بيانيه انجمن حمايت از حقوق کودکان پيرامون اعدام دو نوجوان در ملاء عام
متاسفانه بار ديگر خبر مربوط به اعدام دو نوجوان در مشهد، اميدهای بسته شده به پايان اين نوع از مجازاتهای بی بازگشت برای کودکان زير ۱۸ سال را مبدل به ياس کرد.
اين اتفاق در زمانی می افتد که مسئولان محترم قضايی در سال گذشته وعده داده بودند که به دنبال تصويب کليات طرح قانونی تشکيل دادگاه اطفال بزهکار از سوی مجلس شورای اسلامی اجرای اين دسته از احکام تا تصويب جزئيات و نهايی شدن آن متوقف خواهد شد. اين واقعه تاسف بار نشان می دهد که جلوگيری از اجرای احکام زياد اعدام زير ۱۸ سال نيازمند اقدامات جدی تر، سريع تر و صريحتر است.
اعلام مکرر مسئولين قضايی و اجرايی مبنی بر توقف اجرای احکام اعدام زير ۱۸ سال با مشاهدات عينی تناقضی جدی دارد زيرا همچنان که اين انجمن بارها در مصاحبهها اعلام کرده بود توقف اجرای احکام اعدام نوجوانان تا تعيين تکليف نهايی قانون مربوطه نيازمند صدور و ابلاغ بخش نامه رسمی از سوی رياست محترم قوه قضائيه است که متاسفانه تاکنون چنين بخش نامه ای صادر نشده است.
هم ميهنان گرامی
تحقق حقوق کودک نيازمند مساعدت همگانی است. نيک میدانيم همچنان که مجموعه عواملی در ايجاد شخصيت مجرمانه دخالت دارند برای اصلاح مجرمين نيز بايد از مجموعه علوم روز مدد گرفت که از آن ميان يکی از ابزارهای اصلاح مجرمين، می تواند مجازات باشد. توجه به پيشينه زندگی مجرمين و شرايط اقتصادی و اجتماعی که در آن پرورش يافته اند همواره از نکات مورد تاکيد اين انجمن در رسيدگی به جرائم اطفال بوده است که متاسفانه تاکنون مورد بی توجهی مسئولين مربوطه قرار گرفته است.از جمله علوم انسانی و رفتاری نشان می دهد که میتوان با اعمال قانون در شيوه زندگی مجرمانه و نگرش معلول آسيبهای اجتماعی با ايجاد فضاهای تربيتی سازنده در جهت بازپروری مجرمين کم سن و سال بيشترين بهره را گرفت.
صدور حکم اعدام برای افرادی که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال داشته اند مغاير با تعهدات بين المللی دولت ايران است زيرا به موجب ماده ۳۷ کنوانسيون حقوق کودک که ايران در سال ۱۳۷۲ به آن پيوسته است مجازات اعدام را نمی توان در مورد کودکان زير ۱۸ سال اعمال کرد.
همچنين به موجب بند ۵ ماده ۶ ميثاق حقوق مدنی و سياسی حکم اعدام در مورد جرائم ارتکابی توسط اشخاص کمتر از ۱۸ سال صادر نمی شود.
اما متاسفانه قوانين داخلی ايران با ناديده گرفتن تعهدات بين المللی سن مسئوليت کيفری را برای دختران ۹ سال تمام قمری و پسران ۱۵ سال تمام قمری قرار داده است و نکته دردناک تر آنکه اعمال مجازاتهای سنگين مانند اعدام و سنگسار را نسبت به افراد زير ۱۸ سال نيز ممنوع اعلام نکرده است.
انجمن حمايت از حقوق کودکان ضمن اعلام تاسف از اعدام دو نوجوان در مشهد، اعدام زير ۱۸ سال را به دلايل زير محکوم میداند:
اولا به مـوجب مـاده ۱ کنوانسيون حقـوق کودک، افـراد تا پايان ۱۸ سالگی کودک محسوب میشوند.
ثانيا اعدام، از مجازاتهای سنگينی است که در مجموعه قوانين بسياری از کشورها ممنوع اعلام شده است. در اين خصوص حتما اگر مجموعه قوانين کيفری ايران قصد حذف اعدام از مجموعه مجازاتهای قانونی را نداشته باشد، به موجب تعهدات بين المللی ناگزير از حذف مجازات اعدام نسبت به افراد زير ۱۸ سال می باشد.
ثالثا انتظار می رود تا تعيين تکليف نهايی قانون تشکيل دادگاه اطفال بزه کار اجرای احکام اعدام کسانی که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال داشته اند متوقف شود.
انجمن حمايت از حقوق کودکان بار ديگر تاسف عميق خويش را از اجرای حکم اعدام دو نوجوان (م-ع و ع-م) در ملاء عام در شهر مشهد اظهار و آمادگی خويش را برای پذيرش وکالت افراد زير ۱۸ سال که در معرض مجازات اعدام هستند اعلام می نمايد.
انجمن حمايت از حقوق کودکان